قصه شب کودک

قصه شب کودک

قصه روباه و کلاغ


قصه روباه و کلاغ : یکی بود یکی نبود. روزی کلاغی یک قالب پنیر دید، آن را با نوکش برداشت و پرواز کرد و روی درختی نشست…

قصه شب کودک

داستان گوسفند کوچولو و برادرش


داستان گوسفند کوچولو و برادرش : روزی روزگاری دو گوسفند بودند که یکی از آن ها خیلی خیلی کوچک بود و خیلی یواش بع بع می کرد…

قصه شب کودک

داستان سه پروانه


داستان سه پروانه : سه پروانه به رنگ های سفید و قرمز و زرد در باغی زندگی می کردند. آن ها با هم برادر بودند و همدیگر را…

قصه شب کودک

قصه کودکانه خرس تنبل


قصه کودکانه خرس تنبل : بهار اومده و برفا آب شدند و برگای درختان از دوباره در اومدند  و همه ی حیوانات جنگل بیدار شدند و با…

قصه شب کودک

داستان گوش فیل جادویی


داستان گوش فیل جادویی : یکی بود، یکی نبود. آقافیله ای بود که مثل همه فیل ها دو گوش پهن و بزرگ داشت. اما گوش های این…

قصه شب کودک

حکایتی از کلیله و دمنه درباره زود قضاوت کردن


حکایتی از کلیله و دمنه درباره زود قضاوت کردن : دو کبوتر بودند در گوشه مزرعه ای با خوشحالی زندگی می کردند . در فصل بهار ،…

قصه شب کودک

داستان رستم و سهراب


داستان رستم و سهراب : یک روز رستم برای شکار به صحرا رفته بودکه بعد از شکار و استراحت متوجه شد که اسبش گم شده است. برای…

قصه شب کودک

داستان ببعی چاق و چله


داستان ببعی چاق و چله : یکی بود یکی نبود. توی یک دهکده کوچک چند تا گوسفند کوچولو با یک چوپان مهربان زندگی می کردند. بین آن…

قصه شب کودک

داستان جک و لوبیای سحر آمیز


داستان جک و لوبیای سحر آمیز : روزگاری ، کشاورز فقیری بود که زن و یک پسر تنبل به نام جک داشت . روزی که کشاورز مرد…

قصه شب کودک

قصه‌ی کوتاه طاووس و کلاغ


قصه‌ی طاووس و کلاغ : روزی کلاغی در کنار برکه نشسته بود. آب می خورد و خدا را شکر می کرد. طاووسی از آنجا می گذشت؛ صدای او…

قصه شب کودک

داستان شنگول ، منگول ،حبه‌ی انگور


داستان شنگول ، منگول ،حبه ی انگور یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود. یه بزی بود سه تا بچه داشت یکی شنگولیکی منگول و…

قصه شب کودک

داستان کدو قلقله زن !


داستان کدو قلقله زن : یکی بود یکی نبود. یه پیرزنی بود.یه روز خواست بره دیدن یه دونه دخترش . کارهاشو رو به راه کرد و در…